محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1250

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

حكيم انورى گويد : بيت آنكه امثال مرا بىشاعرى « 1 » بسيار داد * كاخهاى چار پوشش باغهاى چل‌گرى و - بكسر گاف « 2 » - امر باشد بگريستن . و مختصر گيرى . بمعنى اول هم او [ 1 ] گويد : بيت « 2 » گر بخندم ، كان « 2 » بهر عمريست ، گويد زهر خند * ور بگريم ، كان همه روزست ، گويد خون گرى و بمعنى دوم حكيم خاقانى گويد : بيت ور ز عراق وقت را عزم غزاى غز كنى * از سر چار حد دين شحنهء « 3 » كفر برگرى و در فرهنگ - بفتح گاف - مطلق پيمانه باشد خواه جريب و خواه گز و خواه كيل غله و خواه پيمانه آب كه بنش را سوراخ كنند و بر روى آب گذارند چون پر شود يك‌گرى باشد . شاعر گويد : بيت دانى چراست نالهء گريال هر گرى * يعنى كه اين سراى مقام درنگ نيست و - بكسر گاف - بمعنى گردن آورده و لهذا يقهء جامه را گريبان گويند يعنى نگاهدارندهء گردن و بمعنى گره نيز آمده [ 2 ] . گوش سراى - كسى را گويند كه هرچه بشنود نيكو فهم كند . مثالش شمس فخرى گويد : بيت « 2 » دشمن درگهت كه نشناسد * لحن داود را ز بانگ دراى « 4 » رشك « 5 » عيسى شود اگر گردد * مدحتت را بصدق گوش سراى گوش آواى نيز به اين معنى است . گريبانى - در فرهنگ بمعنى پيراهن باشد [ 3 ] . ناصرخسرو گويد : بيت از دست چو سنگ تو نمىيابد * موذن « 6 » به مثل يكى گريبانى

--> ( 1 ) - « س » : بيساعرى . ( 2 ) - « س » ندارد . ( 3 ) - « س » : سحنه . ( 4 ) - « س » : درى . ( 5 ) - « س » : رسك . ( 6 ) - « س » : مودن . ( 1 ) يعنى : انورى . ( 2 ) در برهان بفتح اول معنى گر بودن يعنى علت جرب داشتن و بكسر اول بمعنى گريه دارد . و در معنى گردن گويد : لهذا در ديگ بريان پلاو نيز محاذى گردن گوسفند بريان را گريگاه خوانند يعنى جاى گردن . ( 3 ) در برهان است كه پوستى را نيز گويند كه بر گريبان پوستين و كاتبى دوزند .